پیامبر: «خدا! آنان میگویند که شصت و هفتمیش چه بود! آیا بدیشان بگویم؟» خدا: «به آنها بگو که رمزیست میان من و خدا و مِن بعد آنان باید روز شصت و هفتم سال و ثانیهی شصت و هفتم روز را به افتخار این رمز جشن بگیرند.»
پیامبر: «خدا! مردم باید از توطئههای دشمن بیشتر بترسند یا از کاهش رشد اقتصادی کشورهای جنوب شرق آسیا؟» خدا: «والا به خدا تا اونجا که من یادم میاد قرار بود از من بترسند!»
پیامبر: «خدا! کفار گفتهاند که بیا تا مشروعیتات را به رای بگذاریم. بپذیرم؟» خدا: «خر نشو! زمانی که آنان در قدرت هستند همیشه بین شصت تا نود و نه و نهدهم درصد آرای عمومی مردم در همهی انتخابات متعلق به آنهاست.»
پیامبر: «خدا! من هر چه معجزه میکنم آنها باز باور نمیکنند که من پیامبر تو ام.» خدا: «صبر داشته باش! من هم صدها هزار سال صبر کردم تا خدایگان باور کردند که من خدایم.»
این کذبیات از کتابِ عهدِ غریب – سِفْرِ سقوط – چاپ سنگی کلکته در قرن یازدهم که فقط یک نسخه از آن در کتابخانهی کنگرهی ایلات متفقه وجود داشته، برداشت شده و بدون دخل و تصرف در این وبلاگ آمدهاست. این کذبیات توسط پیامبری کذاب که ادعای ارتباط با خدایی ... به خواندن ادامه دهید »