یک ایست

بایگانی برای 2010

کذبِ هشتاد و دوم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 23, 2010 در 8:02 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! انکار کنندگانت به سویم حمله آوردند و با ناخن چنگم زدند.»
خدا: «بیگیر! این دفعه این رو در بیار جلوشون بگو این ریسمان خداس اگه راس می‌گین بیاین اینو چنگ بزنین.»

کذبِ هشتاد و یکم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 23, 2010 در 8:00 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! آیا تفاوتی هست میان زن و مرد؟»
خدا: «آخی! طفلکی! تا حالا زن لخت ندیدی؟»

کذبِ هشتادم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 15, 2010 در 7:26 ق.ظ.
پیامبر: «خدا! کمک! مردم به خانه‌ام هجوم آورده‌اند و قصد جانم دارند! می‌اندیشند که آنان را فریب داده‌ام! به آنها چه بگویم، می‌گویند کجاست خدایی که می‌گفتی اگر به او ایمان بیاوریم از بدبختی نجات‌مان خواهد داد؟»
خدا: «خونسردی خودت رو حفظ کن، برو بالای پشت‌بام، دستانت را بالا بگیر و بگو … [برای دریافت ادامه‌ی وحی کارت اعتباری خود را درون فرشته‌ی وحی فرو کرده و شماره‌ی رمز خود را وارد کنید.].»

کذبِ هفتاد و نهم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 15, 2010 در 6:09 ق.ظ.
پیامبر: «خدا! چرا بر آن بندگانی که مشغول خوش‌گذرانی و عیش و نوش و لهو و لعب‌اند خشم می‌گیری و بلا و عقوبت برای‌شان در نظر می‌گیری؟»
خدا: «خب آخه آدم حسابی من که خدام باید اینجا بشینم قاطی این همه خدای دیگه این بالا تو ملکوت هر کودوم‌شون بالای هزار سال سن یکی از یکی یُبس‌تر، بعد انتظار داری بذارم شما اون رو زمین هر گهی دل‌تون خواست بخورین؟»

کذبِ هفتاد و هشتم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 11, 2010 در 6:17 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! دشمنان تهدید به استفاده از سلاح کشنار جمعی می‌کنند.»
خدا: «همه‌ی قدرت‌ها قدرت‌شان را با سلاح کشتار جمعی به رخ می‌کشند. آنان را تهدید به سیل و زلزله و صاعقه و قحطی کن.»

کذبِ هفتاد و هفتم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 9, 2010 در 6:03 ق.ظ.
پیامبر: «خدا! از زمانی که بدیشان گفته‌ام قحطی و عذاب و رکود اقتصادی از روی غضب تو بوده، دسته دسته ایمان می‌آورند.»
خدا: «عجب عجب! دنیا وارونه شده! اگه خداهای ما همچین کارایی با ما کنن، ما دسته دسته ازشون می‌کشیم بیرون.»

کذبِ هفتاد و ششم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 8, 2010 در 7:34 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! بر مشکلات چگونه فائق آیم؟ اقتصاد را چگونه رونق دهم و بر دشمنان چگونه غالب گردم؟»
خدا: «ای جاااااان! بی خیال! اون دختره رو نیگا چه دافیه! … برو بهش بگو روسریش رو بکشه جلو. صبرم داره تموم می‌شه‌ها.»

کذبِ هفتاد و پنجم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 6, 2010 در 6:16 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! رکود اقتصادی حاکم شده و بیکاری در میان مردمان افتاده! چه کنم؟»
خدا: «بهشون بگو من غضب کرده‌ام، بشینن به درگاهم دعا کنن مشغول شن بی‌کاری برطرف می‌شه.»

کذبِ هقتاد و چهارم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 5, 2010 در 7:33 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! چگونه از فریب شیطان در امان باشم؟»
خدا: «هر موقع دیدش لپش رو بکش بگو: ای شیطون! گولم نزنیا! من قاقم!»

کذبِ هفتاد و سوم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در آوریل 24, 2010 در 8:31 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! خدا! خدا! اکنون بر روی پشت‌بام بودم و مشغول ذکر تو گفتن خیره در ماه! ناگهان آرام آرام ماه سیاه شد و آسمان تاریک و پر از ستاره! و اینگونه بود که حتی خود نیز به خود ایمان آوردم.» خدا: «بی‌گی بخواب بابا نصفه شبی داد و بی‌داد می‌کنی بیدارم کردی! خسوف شده تو هم متوهمیا!»

کذبِ هفتاد و دوم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در آوریل 20, 2010 در 6:27 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! اینان گناهان را از حد بگذرانیده‌اند! بلایی بر ایشان نازل کن.»
خدا: «قرن‌ها به این موضوع فکر کردم، بلایی سخت‌تر از برگزیدن تو برای آزارشان نیافتم.»

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.