یک ایست

کذبِ هشتادم

در محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین در مه 15, 2010 در 7:26 ق.ظ.
پیامبر: «خدا! کمک! مردم به خانه‌ام هجوم آورده‌اند و قصد جانم دارند! می‌اندیشند که آنان را فریب داده‌ام! به آنها چه بگویم، می‌گویند کجاست خدایی که می‌گفتی اگر به او ایمان بیاوریم از بدبختی نجات‌مان خواهد داد؟»
خدا: «خونسردی خودت رو حفظ کن، برو بالای پشت‌بام، دستانت را بالا بگیر و بگو … [برای دریافت ادامه‌ی وحی کارت اعتباری خود را درون فرشته‌ی وحی فرو کرده و شماره‌ی رمز خود را وارد کنید.].»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.