یک ایست

کذبِ هشتاد و دوم

In محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین on مه 23, 2010 at 8:02 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! انکار کنندگانت به سویم حمله آوردند و با ناخن چنگم زدند.»
خدا: «بیگیر! این دفعه این رو در بیار جلوشون بگو این ریسمان خداس اگه راس می‌گین بیاین اینو چنگ بزنین.»

کذبِ هشتاد و یکم

In محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین on مه 23, 2010 at 8:00 ب.ظ.
پیامبر: «خدا! آیا تفاوتی هست میان زن و مرد؟»
خدا: «آخی! طفلکی! تا حالا زن لخت ندیدی؟»

کذبِ هشتادم

In محاورات پیامبر کذاب و خدای دروغین on مه 15, 2010 at 7:26 ق.ظ.
پیامبر: «خدا! کمک! مردم به خانه‌ام هجوم آورده‌اند و قصد جانم دارند! می‌اندیشند که آنان را فریب داده‌ام! به آنها چه بگویم، می‌گویند کجاست خدایی که می‌گفتی اگر به او ایمان بیاوریم از بدبختی نجات‌مان خواهد داد؟»
خدا: «خونسردی خودت رو حفظ کن، برو بالای پشت‌بام، دستانت را بالا بگیر و بگو … [برای دریافت ادامه‌ی وحی کارت اعتباری خود را درون فرشته‌ی وحی فرو کرده و شماره‌ی رمز خود را وارد کنید.].»